سفرمشهد
سلام عشقم هفته ای که گذشت مامان و بابا به همراه مامان و بابا و داداش امیر حسین خودم و البته داداش و زن داداش عزیزم و صد البته شما رفتیم پابوس آقا امام رضا(ع)
روز دوشنبه شب ساعت 10 با قطار به سمت مشهد حرکت کردیم قطار خیلی خوبی بود اصلا تکون نداشت و من تا صبح راحت خوابیدم و اذیت نشدم صبح روز بعد حوالی ساعت 10 رسیدم هتل الماس و تا ساعت 2 باید صبر میکردیم تا بتونیم اتاق ها رو تحویل بگیریم و توی لابی هتل باید منتظر میموندیم .. بعد از تحویل اتاق ها برای ناهار رفتیم رستوران و بعد هم استراحت و لالا ... برای نماز مغرب و عشا رفتیم حرم وای که عاشق شب های حرم امام رضام .. عاشق اینکه بشینم تو صحن و فقط به گنبد طلای امام رضا نگاه کنم
کلا این چند روز که اونجا بودیم جای خاصی نرفتیم البته من که به خاطر شما نمیتونستم جایی برم ولی بقیه هم به خاطر من نتونستن جایی برن فقط بابایی با دایی امیر حسین و دایی سجادت رفتن پارک آبی ایرانیان
حتی برای خرید هم نشد بریم پاساژهای بزرگ و فقط یه بعد از ظهر رفتیم سفره خونه سنتی بابا قدرت بد نبود ولی خیلی برای ما خانم ها جذابیت نداشت ... برای خرید سوغاتی هم که بیشتر از همون خیابون منتهی به حرم استفاده کردیم ... ولی در کل سفر خوبی بود چون اون هفته هم هفته زیارتی مخصوصه امام رضا بود حرم برنامه های خوبی داشت .. شب جمعه رفتیم برای دعای کمیل که خیلی باحال بود و اکثر مداحان معروف اومده بودن . جمعه صبح هم به سمت تهران حرکت کردیم البته این رو هم بگم که قطار برگشتمون اصلا قابل مقایسه با قطار رفت نبود و همه اذیت شدیم از جمله شما ولی خب کلی هم خندیدم و بقول بابایی اینم میشه خاطره


سفرمشهد
